ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه نخست
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
دفترهای هنریExpand دفترهای هنری
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
بانك اطلاعات هنرمندان Expand بانك اطلاعات هنرمندان
درباره ماExpand درباره ما
مرکز آبادان

زیبایی شناسی چیست؟ (قسمت اول)
به وسیله تئاتر، هنر ممكن است بعضی مواقع شامل نمود این زیبایی شود‌ كه در آن صورت به هنر زیبا تبدیل می‌شود. اما برای كانت همه هنرها این كیفیت را نداشتند. در همه موارد، تئوری كانت از زیبایی ناب، چهار جنبه را درنظر داشت‌: آزادی از مفاهیم، عینیت، بی‌علاقگی بیننده، و الزام آن.
تعداد مشاهده : 2644 مقالات نمایش  دوشنبه، 16 شهريور 1388  10:00:49

صبا رادمان:

رسالت هنر جهت‌دار متعهد‌، دادن آگاهی و دور كردن انسان از غفلت‌هاست. هنر با تكیه بر زیبایی‌شناسی، گوشه‌های تاریك ابعاد انسانی را هدف قرار داده و موجب تلالو زوایای ناشناخته روح وی می‌شود. هر شاخه از هنر زوایای ناشناخته‌ای را روشنی می‌بخشد و در این میان هنرهای نمایشی به عنوان یكی از كامل‌ترین آئینه‌های نشان دهنده زوایای ابعاد روحی انسان به شمار می‌رود كه با بكار گرفتن سمع و بصر و احساس و شعور بیننده با تركیبی از موسیقی و نقاشی و شعر سعی در ارائه كامل‌ترین نوع هنر را دارد و بنابراین این هنر تمنای توجه خاص انسانی برای هر‌چه بهتر و كامل‌تر شدن را می‌طلبد و این كامل شدن چیزی نیست جز زیبایی‌.
در مقاله پیش رو برصدد هستیم تا با ارائه تعریف دقیق و روشن از فلسفه زیبایی‌شناسی‌، در هر چه بهتر و كامل شدن هنر تئاتر گامی برداریم‌.‌

- زیبایی شناسی چیست؟

به طور معمول از واژه زیبایی شناسی به عنوان معادلی برای واژه انگلیسی‌"Aesthetics‌" استفاده می‌شود‌. معنی تحت الفظی آن را می‌توان با مراجعه به دائره المعارف‌های معتبر جهانی جستجو كرد‌. دائره المعارف‌ ویكیپدیا در این باره بیان كرده‌:‌«‌زیبایی‌شناسی به معنای وسیع كلمه نظریه‌ای است در باب زیبایی، به هر دو معنای جلوه زیبایی یعنی زیبایی طبیعی و زیبایی هنری‌‌» و دائره المعارف بریتانیكا در توضیح این واژه‌، نوشته است‌:‌"‌مطالعات فلسفی در حوزه زیبایی و سلیقه‌". بنا به توضیح دائره‌المعارف فلسفه اینترنتی، زیبایی شناسی به شكل دقیق، نظریه زیبایی یا به گونه‌ای بسیار وسیع تر فلسفه هنر را بیان می كند. دلبستگی سنتی به زیبایی درقرن هجدهم ‌دچار خود گستردگی شد، تا آن حد كه به جایگاهی رفیع دست یافت. از 1950یا پس ازآن برخی ‌از مفاهیم زیبایی شناسی ناب به بحث درباره ادبیات گسترش یافته است. حتی بیشتر به شكل سنتی، فلسفه هنر متمركز بر معانی خود است‌، اما به تازگی نقطه تمركز، با تجزیه دقیق جنبه های هنری كه به وسعت جایگزین می شوند باز‌تر شده است .
زیبایی‌شناسی‌ای كه دراین سلسله گفتار مطرح می شود معطوف به همین پیشرفت های متاخر امروزین است. بنابراین، بعد از یك مطالعه مجمل عقاید گوناگون‌ درباره زیبایی و مفاهیم و سوالات وابسته به آن، درباره ارزش تجربه زیبایی شناسی و تنوع ‌ای آن سخن گفته خواهد شد. پیش از آن كه به مسائلی بپردازیم كه حوزه هنر را از زیبایی شناسی محض جدا می كند، به طور برجسته به مفاهیم اساسی می‌پردازیم. به این ترتیب ‌راهی به زمینه یابی برخی از معانی پایه هنر كه شرح آن ذكر شد، به گونه‌ای كه مشمول ‌دوره‌"‌تعریف ناپذیر‌" اخیر شود، باز می‌شود. مفاهیم بیان، ارائه و طبیعت اشیاء هنری پس ازآن مورد بحث و نقد قرار می‌گیرد.
مقدمه ‌
برآورد آنچه می‌تواند زیبایی شناسی نام گیرد، برآوردی بسیار وسیع است. حتی اكنون چهارجلد دائره المعارف اختصاص به گستره كاملی از سرفصل های ممكن آن دارد. هسته پیشنهادی در زیبایی شناسی فلسفی، به هر تقدیر، امروزه به طور روشن جا افتاده است. (‌رجوع شود به كتاب ویراش شده توسط دیكی، اسكلافینی و رابلین و رساله شپارد، از بین دیگر آثار.)
زیبایی شناسی ای كه دراین دریافت از آن نام برده می شود به شكل متمركز در اوایل قرن هجدهم با یك سلسله گفتار به نام" لذت تخیل "(The Pleasures of the Imagination)كه ژوزف ادیسون (Joseph Addison) روزنامه‌نگار در نخستین شماره‌های مجله‌"‌بیننده(The Spectator) در1712 میلادی نوشت، آغاز شد. ‌پیش از این زمان، اندیشه‌های اشخاص قابل اعتنایی تاخت و تاز در این زمینه را آغاز كرده بود. برای مثال، در دستوربندی‌ تئوری‌های جامع‌‌" تناسب و توازن"، به تفصیل بیشتر، به شكل خاص، در زمینه تئاتر، معماری و موسیقی شرح داده شده بود.
اما توسعه كامل پایدار، بازخوردهای فلسفی زیبایی شناسی تا هنگام آغاز فعالیت‌های با حوصله قرن هجدهم ‌پدیدار نشد. ‌با تفاوتی قابل اعتنا، ‌دقیق‌ترین و موثرترین تئوری‌پرداز، از میان تئوری پردازان نخستین تا پایان قرن هجدهم، ‌ایمانوئل كانت (Immanuel Kant) بود. بنابراین، بسیار مهم است پیش ازهر چیز، دریافتی از چگونگی نزدیك شدن كانت به موضوع بدست آوریم. نقد عقاید وی، و جایگزینی شق دیگر آن‌ها، پس از آن در این مدخل ارائه خواهد شد. ‌اما به واسطه كانت ما با برخی از مفاهیم كلیدی موضوع از طریق راه آشناسازی، روبرو می‌شویم.
كانت برخی مواقع به عنوان یك فرمالیست در تئوری هنر شناخته می شود. در این باره باید گفت، وی كسی است كه فكر می كرد محتوای یك اثر هنری موضوع زیبایی شناسی نیست. اما این تنها بخشی از داستان است. وی یك فرمالیست در زمینه لذت بردن ناب از طبیعت بود، اما برای كانت بیشتر هنرها ناخالص بودند، زیرا درگیر یك " مفهوم " ( concept) بودند. حتی لذت بردن از بخش‌هایی از طبیعت نیز برای كانت ناخالص بود. به طور خاص، هنگامی كه یك مفهوم وارد طبیعت می‌شد، مانند هنگامی كه ما كمال بدن یك جانور یا یك انسان عضلانی را می‌پسندیم در چنین وضعیتی هستیم.
به وسیله تئاتر، هنر ممكن است بعضی مواقع شامل نمود این زیبایی شود‌ كه در آن صورت به هنر زیبا تبدیل می‌شود. اما برای كانت همه هنرها این كیفیت را نداشتند. در همه موارد، تئوری كانت از زیبایی ناب، چهار جنبه را درنظر داشت‌: آزادی از مفاهیم، عینیت، بی‌علاقگی بیننده، و الزام آن.
منظور كانت از‌"‌مفهوم‌"، "‌پایان " یا‌" نتیجه‌"‌ای بود كه نیروهای شناسنده انسان می فهمند و قضاوت خلاق ‌به مقصود آن پاسخ می دهد. ‌برای مثال، جمله‌" این یك ریگ است‌" مفهوم روشنی دارد، ولی هنگامی كه هیچ مفهوم روشنی وارد بحث نشده است، با جمله "‌پراكندگی ریگ‌ها در ساحل "، نیروهای شناسنده در یك بازی آزاد نگاه داشته می‌شوند و این هنگامی رخ می دهد كه این بازی موافق با وجود یك بیان زیبایی ناب است. همچنین، عینیت و جامعیتی در قضاوت همه كسانی كه می‌توانند قضاوت كنند اززمان دانستن این نكته كه نیروهای شناسنده مشترك است‌ وجود دارد. ‌پس‌ بنا به نظر كانت، می توان دانست كه موضوعات مستقل همانند ریگ‌ها هستند.
به طور مثال هنگامی كه به الگوی همراه كرانه‌(‌ریگ‌های كنار دریا‌) اشاره می‌شود این نیروها و تابع همانند خواه آن‌ها به این قضاوت قطعی می‌رسند یا در بازی آزاد باقی می‌مانند. این كه درك زیبایی ناب‌ الزامی بود اساس كار ما نبود. به هر تقدیر، بنا به نظر كانت، كه از دگر خواهی چنین دركی مشتق شده است، درقرن هجدهم بی‌علاقگی‌اش اعلام شد. این رخ دادها از آنجا كه نقصانی زیبایی‌ ناب برای ما لذت بخش نیست، شامل هیچ میلی برای تصرف عینیت نیست. این مطمئنا دلپذیر است، ولی در یك راه عقلانی مشخص. زیبایی ناب، به شكل دیگر، ‌توجه ذهنی ما را به سادگی نگاه می‌دارد : ما هیچ دلبستگی بیشتری نداریم، پس به عینیت به خودی خود تفكرمی كنیم. درك عینیت در چنین مواردی بیانی درخود است، نه یك مقصود برای پایانی دیگر، بلكه لذتی برای خود از تنهایی خود است.
این از نیازهای اخلاقی است كه ما بر فراز خود می‌ایستیم، تا چنین تمرینی تبدیل به الزام شود. قضاوت زیبایی ناب هنگامی كه ‌یك نقطه دید اخلاقی را آغاز كند، بی‌خود می‌شود‌. " زیبایی نمادی از اخلاقیات است " و " لذت بردن از طبیعت نشانه روح شایسته است‌" ‌از گفتار كلیدی كانت به شمار می روند. لذت از غروب خورشید یا یك ساحل، نشانگر هماهنگی بین همه ما و جهان است.
در میان این عقاید، تصور " بی‌علاقگی " بیشترین رواج را دارد. به علاوه، كانت این اندیشه ها را از تئوری های قرن هجدهمی پیش از خود وام گرفته بود. ‌برای مثال، فیلسوف اخلاقی، لرد شفتسبری(Lord Shaftesbury) بیشترین توجه - تا آن زمان- را به خود جذب كرده بود. اخیرا نیز جامعه شناس فرانسوی پیر بوردیو(Pierre Bourdieu)‌ به این مسئله توجه نشان داده است. به طور روشن، در این متن "‌بی علاقگی‌" به معنی‌"‌عدم علاقمندی" نیست، و به شكلی مهمل نمایانه نزدیك به چیزی است كه ما اكنون آن را علایق خود می‌دانیم.
زیبایی شناسی اخلاقی
«از آن‌جا كه شاعر سرگشته در عالم تقلید، بی‌دلیل مجذوب جزء خرد ناپذیر روح می‌‌شود، ما نیز این حق را به خویش می‌‌دهیم تا دنباله‌روی او باشیم و وی را به مثابه‌‌ یك مدل نقاشی بدانیم و همان را روی كاغذ بیاوریم. هنر تقلیدی چیزی‌ فرودست‌تر از واقعیت می‌‌آفریند و به واقع كشش آن به سمت فرو دست روح آدمی‌ است نه بالا دست؛ در نهایت باید بدانیم آن را با اظهاراتی خوشایند تمجید نكنیم چرا كه نویسنده با پر و بال دادن این عنصر از روح به تخریب جزء خرد گرای روح می‌‌پردازد. درست مثل این‌كه بدها را به قدرت بنشانی و مملكت را به آن‌ها بسپاری و خوبان را نابود كنی. لذا شاعر تقلیدگرا با لحنی دل‌چسب اما نارسا، عنصری بی‌معنا علم می‌‌كند كه قادر نیست حتی برتر را از كم‌تر تمیز دهد و چیزی را گاهی این و گاهی آن قلمداد می‌‌كند».افلاطون
«رمان را جزئی مفید و مؤثر از تخیل اخلاق‌گرا می‌‌دانم؛ شكلی از ادبیات كه اغلب دشواری و پیچیدگی و جذابیت زندگی در اجتماع را برای ما می‌‌شكافد و به بهترین نحو، تناقض و گونه‌گونی انسانی ما را پرورش می‌‌دهد». لیونل تریلینگ
«چیزی با عنوان كتاب اخلاقی یا غیر اخلاقی نداریم. كتاب‌ها یا خوب نوشته می‌‌شوند یا بد فقط همین!». اُسكار وایلد
برای آن دسته از پژوهشگرانی كه به مطالعه‌‌‌ هم‌زمان زیبایی‌شناسی و اخلاق علاقه‌مندند، جدیداً «نوئل كارول» مقاله‌ای در باب «هنر و نقد اخلاقی» در نشریه «علم اخلاق» به چاپ رسانده است. در حقیقت این تألیفات را می‌‌توان جبرانی برای جای خالی این دسته آثار برشمرد. همان‌طور كه نوئل كارول هم در آغاز مقاله‌اش اشاره می‌‌كند، شاید انبوه آثار منتشر شده «نقد اضافی هنر» به فقدان شگفت‌آور آثار فلاسفه «انگلیسی - آمریكایی» در این حوزه خاتمه دهد.
در قرن بیستم «پرش از هنرمند» هم به خاطر مركزیت یافتن ارتباط میان «اخلاق و زیباشناسی» در منظر افلاطون تا فلاسفه قرن هجدهم، و هم به خاطر تعالیم فلسفی خارج از حوزه دانشگاهی انگلیسی - آمریكایی، افزایش بسزایی یافته است. از آن‌جا كه در ده پانزده سال اخیر، این اثر بوده كه بیش‌ترین تحول و شكوفایی را دربرداشته است، و نیز به خاطر هدایت مقاله به این سمت، بحث را به تجدید دو حوزه مهم در نظرگاه تحلیلی فلاسفه انگلیسی - آمریكایی اختصاص می‌دهم، یعنی:
1- تحقیقاتی كه با تحقق «نقش هنر و زیبایی شناسی» در توسعه «ادراك و پنداشت اخلاقی» همراه است.
2- ارتباط میان ارزش‌های اخلاقی و زیبایی‌شناسی سهم گسترده‌ای از آثار زیبایی‌شناسی اخیر بر ارتباط میان هنر و اخلاق تأكید داشته است. ارتباطی كه سال‌ها مهم انگاشته شده اما همان‌طور كه ذكر شد، در بهترین سال‌های فلسفی دو قرن اخیر نادیده گرفته شده است.
این مسامحه ناشی از تلاش‌های متعصبانه در تعریف و دفاع ارزش ذاتی هنر است، كه هر ردپایی از ابزار انگاری را انكار می‌‌كند و ارزش واقعی هنر را در تأثیرات اخلاقی و آموزشی آن می‌‌داند. اما آن‌چنان‌كه منتقدان اخیر نیز بر این نظریه تأكید می‌‌كنند، زیبایی‌شناسی حاصل (كه هدف آن نجات هنر از یك مشت موعظه و درس اخلاق بوده) اغلب، خود شكلی از فرمالیسم تعصب‌آمیز تحویل داده است. آن دسته از كسانی كه در حوزه زیبایی‌شناسی معاصر فعالیت می‌‌كنند، تلاش‌شان برای ترسیم ارتباط میان «هنر و اخلاق» در مسیری بوده كه از ضعف‌های هر دو مكتب‌«زیبایی‌شناسی و ابزار گرایی» اجتناب كنند. در این تلاش به نوعی زیبایی‌شناسی با اخلاق هم‌راستا شده است. در همین اواخر نیز گرایش غالب در میان فلاسفه آمریكایی و بریتانیایی «علم اخلاق» مربوط به گرایش‌های «كانتی» بوده است. جدال در این زمینه وقتی پایان گرفت كه «علم اخلاق» در حوزه واژگانی تعریف شد و به گونه‌ای مرتب‌ شد كه‌«توافق» در این زمینه به رعایت اصول منصفانه در مصلحت‌های شخصی هر دو طرف‌ بیانجامد و‌«عدم توافق» هم در پیرامون ساختار نیات و تعهدات و ارتباط اخلاقی نسبت به نتایج اعمال شخصی، تعریف شود. جدیداً گرایش به سمتی بوده كه به اصطلاح‌«اخلاق نیكو» یا «فضیلت اخلاقی» خوانده می‌‌شود. در سنت اخلاق نیكو بیشتر به توسعه دراز مدت مؤلفه‌هایی چون‌«شخصیت»، «عواطف» و «اخلاق» متمركز بوده تا گرایش به سمت یك سری اصول كلی. اختلاف نظر در این حوزه گاه به خاطر اصطلاح «اخلاق متعهدانه» در برابر اصطلاح «اخلاق شخصیتی» است. خوش‌بختانه این مسئله در تلاش‌های اخیر زیبایی‌شناسی‌ با هم جفت و جور شده است. وقتی یك مؤلفه از‌«علم اخلاق» ارسطویی با هنر آمیخته می‌شود، می‌‌توان ادعا كرد وسیله‌ای برای تخیل ادراك، احساس و دریافت فراهم شده است. «پیتر لامارك[5]» با اشاره به مدرسه «علم اخلاق» این خصوصیت را این گونه تعریف می‌‌كند: وظیفه اصلی علم اخلاق ساخت و پرداخت یك مشت اصول كلی نیست، بلكه تأكید بر فردیت موقعیت‌های اخلاقی و رسیدن به این عقیده است كه اختلاف‌های اخلاقی در تفاوت بین عقاید نیست بلكه در چگونگی نگریستن به دنیا و مافیهاست. با تشابهات كم و بیش یكسان می‌‌توان به ادبیات اشاره كرد، مثلاً میان «كنش‌گر اخلاقی قصه» و‌«خواننده اثر». در این مثال كنش‌گر اخلاقی و مخاطب هر دو در معرض رویایی با‌ موقعیت‌های پیچیده اخلاقی هستند. هر دو چشم‌اندازی خیالی از موقعیت‌های ایجاد شده می‌‌سازند كه انتخاب و تصمیم‌گیری آن‌ها منجر به یك واكنش مناسب یا قضاوت اخلاقی می‌شود. در سوی دیگر نیز با این تصمیم‌گیری، یك درون‌بینی اخلاقی یا به اصطلاح‌«شیوه دید» در ذهن مخاطب ایجاد می‌‌شود. پس اثر ادبی نه با بیان و تدوین یك مشت اصول اخلاق‌گرا، بلكه با ارائه چشم‌انداز و نگره‌‌ جدید نسبت به جهان، به خواننده‌‌ خود چیزی می‌‌‌آموزد. فهرست فلاسفه معاصر كه به ارتباط نزدیك میان «زیبایی شناسی و دریافت اخلاقی» تأكید كرده‌اند، بلند بالاست. می‌‌توان از میان آن‌ها به «نوئل كارول»، «گریگوری كوری»، «ریچارد الدریج»، «آیریس مورداك]» «مارتانوز بام» «فرانك پالمر»، «جان پاسمور»‌ و هیلاری پوتنام و سوزان فجین، اشاره كرد. اكثر این مؤلفان در مباحث خود بر‌«هنر روایی» یعنی قالب‌های شعر، داستان، تئاتر و سینما تأكید دارند و نقش عامه «دانش گزاره‌ای» را در برابر «ارتباط اخلاق‌گرا در هنر» رد كرده‌اند. همه آن‌ها اظهار كرده‌اند كه هنر بیش‌تر از آن‌كه «حرف بزند»، «نشان» می‌‌دهد یا دو صد گفته چون نیم‌كردار نیست!



ایران تئاتر
 
 
 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
 
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب ‌سایت به حوزه هنری استان خوزستان تعلق دارد | نقشه سايت